تبليغاتX
هر نفس آواز عشق می رسد از چپ وراست
آواز عشق را می شنوم . . .
               

         

      

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 19:31  توسط منتظر | 

به نام خدا
 

دلخوش از آنیم که حج می رویم

غـافــل از آنیـم که کج می رویم

کعـبــه به دیـدار خــدا می رویم

او که همین جاست کجا می رویم؟

حج به خدا جز به دل پاک نیست

شسـتن غم از دل غمناک نیست

بارخدایا می خواستم ان گاه که به حریم آستانت پا می نهم با آرایش سیرت وصفای دل بیایم.
می خواستم آن جوری بیایم و آن جوری باشم که تو دوست داشته و داری ولی نشد که نشد . . .
می خواستم با سری بلند و گامی استوار بیایم ولی شرمندگی بار گناه امانم نمی دهد
معبود من هرچتد دست خالی آمدم اما با قلبی مالامال از عشق و دلی پرامید آمده ام و چشم به خوان کرم بی حد و مرزت دوخته ام که دستم بگیری و آن چنانم نمایی که نامی جز نام تو ورد زبانم نباشد و پیوسته در حال طاعت و اطاعت تو باشم آن گونه که تو می خواهی .


دارم می رم به سرزمین وحی ،به بقیع عاشقان
از همه ی دوستان عزیز طلب حلالیت می کنم. اگه از من بدی دیدن به خوبی و بزرگواری خودشون ببخشن.اونجا فراموشتون نمی کنم و از خدا می خوام هرچه زودتر قسمت همتون بشه.
اگه عمری باقی بود و خدا لیاقتش رو داد ختم اردیبهشت رو به نیت همه ی دوستان اونجا می خونم.شما هم معنی اون رو بخونین.
ملتمس دعای خیر شما هستم.
در پناه حق باشید
با علی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 10:20  توسط منتظر | 
به نام یکتای بی همتا

بار خدایا در این سال نو تنها آرزو و دعایم این است که :

ثبٌت قلبی علی دینک و حوٌل حالی الی احسن الحال

 

سال نو رو به همه ی دوستان تیریک می گم و روزهایی پر از امید و موفقیت براتون آرزومندم

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 9:1  توسط منتظر | 

به نام خدا

 

طلوع محمد
زمین و آسمان مکه آن شب نورباران بود،و موج عطر گل در پرنیان باد می پیچید
امید زندگی در جان موجودات می جوشید،هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود.
شبی مرموز ورؤیایی ،به شهر مکه ،مهد پاکبازان ،دختر مهتاب می خندید.
شبانگه ساحت ام القری در خواب می خندید.
ز باغ آسمان نیلگون صاف و مهتابی ،دمادم بس ستاره می شکفت و آسمان پولک نشان می شد.
صدای حمد و تهلیل شباویزان خوش آهنگ بسوی کهکشان می شد.
دل سیاره ها در آسمان حال تپیدن داشت ،و دست باغبان آفرینش در چنان حالت سر گـُل آفریدن داشت.
شگفتی خانه ی ام القری در انتظار رویدادی بود
شب جهل و ستمکاری به امید طلوع بامدادی بود.
سراسر دستگاه آفریتش اضطرابی داشت ،و نبض کائنات از انتظاری،دم به دم می زد.
همه سیاره ها در گوش هم آهسته می گفتند:
"که امشب تیمه شب خورشید می تابد،ز شرق آفرینش اخترامید می تابد".
در آمن شب آمنه در عالم سرگشتگی می دید: به بام خانه اش بس آبشار نور می بارد
و هر دم یک ستاره در سرایش می چکد رنگین و نورانی
وز این قدرت نمایی ها نصیب او شگفتی بود و حیرانی
در آن دم مرغکی را دید با پرهای یاقوتی ،و منقاری زمردفام ،که سویش پرکشید از بام و در صحن سرا پرزد.
و پرهای پرندین را به پهلوی زن درد آشنا سایید.به ناگه درد او آرام شد ،آرام
به کوته لحظه ای گرداند سر را آمنه با هاله ی امید
تنش نیرو گرفت و در دلش نور خدا تابید
چو دید آن حاصل کون و منان و لطف سرمد را ،دو پشمش برق زد تا دید رخشان چهر احـمـــد را
شنید از هر کران عطر دل آویز محـمـــد را
پس شنید این گفتار وحی را آمنه :
الا ای آمته ،ای مادر پیغمبر عالم!
سرایت خانه ی توحیدها باد و مشیٌد باد،سعادت همره جان تو و جان محمد باد.
بدو بخشیده ام ای آمنه ،ای مادر تقوا ،صدای دلکش داوود و حب دانیال و عصمت یحیی
به فرزند تو بخشیدیم کردار خلیل و قول اسماعیل و حسن چهره ی یوسف
شکیب موسی عمران . زهد و عفت عیسی
لدو دادید خلق آدم و نیروی نوح و طاعت یونس، وقار و صولت الیاس و صبر بی خد ایوب .
بود فرزند تو یکتا، بود فرزند تو محبوب، سراپا پاک سراپا خوب .
دو گوش آمنه بر وحی ذات پاک سرمد بود، دو چشم آمنه در چشم رخشان محمد بود،
که ناگه دید روی دخترانی آسمانی را
به دست این یکی ابریق سیمین ،در کف آن دیگری تشت زمرد بود
دگر حوری، پرندی چون گل مهتاب در کف داشت
محمد را چو مروارید غلتان شستشو دادند، به نام پاک یزدان بوسه ها بر روی او دادند
سپس از آستین کردند بیرون دست قدرت را
زندند آن سوی درگاه خداوندی ،میان شانه های حضرتش مهر نبوت را
سپس در پرنیانی نقره گون آرام پیچیدند ،وز آن شب اسمانی دختران بر عرش کوچیدند.
همان شب قصه پردازان ایرانی خبر دادند :که آمد تک سواری در مدائن سوی توشیروان و گفت ای پادشه!
آتشکده ی آذرگشسب ما که صدها سال روشن بود، هم امشب تاگهان خاموش شد خاموش .
به یثرب یک یهودی بر فراز قلعخ ای فریاد سرداد :که امشب اختری تابنده پیدا شد
و این نجم درخشان اختر فرزند عیدالله ،نوین پیغمبر پاک خداوند است و انسانی گرامند است.
یکی مرد عرب اما بیابان گرد صحرایی ،قدم بگذاشت در ام القری وید شعر را برخواند :
که ای یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستید؟!
چه کس دید از شما آن روشنان آسمانی را؟
که ؟ دید از مکیان ان ماهتاب پرنیانی را!
زمین و آسمان مکه آن شب نورباران بود ، هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود.
بیابان بود و تنهایی و من دیدم که از هر سو ستاره در زمین ما فرود آمد
به چشم خویش دیدم ماه را از جای خود کندند، ز هر سو در بیابان عطر اشک و بوی عود آمد.
بیابان بود و من، اما چه مهتاب دل آرایی. بیابان بود و من، اما چه اخترهای زیبایی .
بیابان رازها دارد ولی در شهر آن اسرار پیدا نیست. بیابان نقشها دارد که در شهر آشکارا نیست.
کجا بودید ای یاران؟ که دیشب آسمانی ها زمین مکه را کردند گل باران.
ولی گل نــه . . . ستاره بود جای گل
زمین و آسمان مکه آن شب نورباران بود ، هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود.
به شعر آن عرب ،مردم همه حالی عجب دیدند. به اهنگ عرب ایت شعر را خواندند و رقصیدند .
" که ای یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستید؟!
چه کس دید از شما آن روشنان آسمانی را؟
که ؟ دید از مکیان ان ماهتاب پرنیانی را!
زمین و آسمان مکه آن شب نورباران بود ، هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود.
بیابان بود و تنهایی و من دیدم که از هر سو ستاره در زمین ما فرود آمد
به چشم خویش دیدم ماه را از جای خود کندند، ز هر سو در بیابان عطر اشک و بوی عود آمد.
بیابان بود و من، اما چه مهتاب دل آرایی. بیابان بود و من، اما چه اخترهای زیبایی .
بیابان رازها دارد ولی در شهر آن اسرار پیدا نیست. بیابان نقشها دارد که در شهر آشکارا نیست.
کجا بودید ای یاران؟ که دیشب آسمانی ها زمین مکه را کردند گل باران.
ولی گل نــه . . . ستاره بود جای گل."
زمین و آسمان مکه آن شب نورباران بود ، هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود.
روانت شادمان باد.
کجایی ؟ ای عرب ،ای ساربان پیر صحرایی!
کجایی؟ ای بیابان گرد روشن رأی بطحایی!
که اینک بر فراز چرخ یابی نام احـمــــد را ،و در هر اوج بینی اوج گلبانگ محـمــــد را
محـمـــد زنده و جاوید خواهد ماند
محـمـــد تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند
جهانی نیک می داند که نامی همچو نام پاک پیغمبر مـؤید نیست
و مردی زیر این سبز آسمان همتای احـمـــد نیست
زمین ویرانه باد و سرنگون باد آسمان پیر
اگر بینم روزی در جهان نام مـحـمـــــد "ص" نیست.

مهدی سهیلی

عیدتون مبارک

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 11:8  توسط منتظر | 

به نام خدا

زندگی کنیم برای عشق ورزیدن

نه عشق بورزیم برای زندگی کردن

Happy Eid-e-Milad-ul-Nabi by Koshyk.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 12:42  توسط منتظر | 
 

به نام خدا

رحلت پیامبر عظیم الشان اسلام رحمه للعالمین حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی "ص" شهادت جانسوز امام حسن مجتبی "ع" و شهادت غریب الغربا امام رضا "ع" رو به همه ی شما دوستان و عزیزان تسلیت می گم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 11:2  توسط منتظر | 

به نام خدا

 

خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 16:50  توسط منتظر | 

به نام خدا

 

مهدی جان

از پشت نقابمان عیان کن ما را          آیینه ی عبرت جهان کن ما را

اینک همه ادعای یاری داریم              یک جمعه بیا و امتحان کن ما را

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 9:39  توسط منتظر | 
 

 به نام خدا

جاده ی زندگی لغزنده است، با زنجـیر ایمان حرکت کنید!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 9:23  توسط منتظر | 

به نام تو ای مهربان ترین مهربانان

بارخدایا! تا مرا نیامرزیده ای، از این دنیا مبر 

بارخدایا! تا مرانیامرزیده ای، از این دنیا مبر 

بارخدایا! تا مرا نیامرزیده ای، از این دنیا مبر 

بارخدایا! تا مرا نیامرزیده ای، از این دنیا مبر  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 9:35  توسط منتظر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
لوگوی وبلاگ
 هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
درباره وبلاگ
آمـوخـتـه ام بـیـش از آن که مـرا بـفـهـمـنـد دیـگران را درک کــنـم


منتظر خانم متاهل خانه دار و
دارای دو فرزند این وبلاگ رو
ساختم .امیدوارم بتونم به اون
هدفی که مد نظرم بوده برسم
البته به امید و فضل خداوند .
*********************


نوشته های پیشین
اسفند 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
پیوندها
بودن يا نبودن " لاله جون"
پاتوق عاشقونه"لاله و علی"
واکــسی"آقای همت یار"
جزیره خضرای من"آقا محمد"
پری دریایی"پریسا خانم"
راه ده ای یار مرا"صدف خانم"
قاصدک شب*
بهشتیان زمین"آقا سعید"
بی پلاک
فنا "آقای کاظمی"
چشم خدا
اشک قلم
فرزنــد تــــو
دیدار خدا
غروب غمهایت آرزوی منست
بهــــار20
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

لوگوی دوستان
كليك نكني از دستت 
رفته!!!
ختم صلوات در واكسي

 راه ده ای یار مرا

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس